روانشناسی
![]()
هر انسانى در فعاليت هاى روزانه اش هدف و ايده اى دارد، هدف و ايده اى كه باعث تلاش و فعاليت او خواهد شد؛ با اين تفاوت كه اهداف و ايده ها، گوناگون و متفاوت و از حيث ارزش و جايگاه نيز مختلف اند، هدف گاه پست و كم ارزش و گاه عالى و ارجمند است
ای که ۳۰ سال رفت و در خوابی!
روانشناسان رشد معتقدند که در بعضی سنهای خاص همه انسانها بحرانهای روانی را تجربه میکنند؛ یکی از اینها «بحران ۳۰ سالگی» است...
دانشجوی رشته ادبیات بود اما انگار خیلی خوب توانسته بود بفهمد ویژگیهای روانشناختی آدمهای ۳۰ ساله یک جورهایی به هم شبیهاند. میگفت: «توی اقوام و آشناها هر ۳۰ سالهای را که میبینم انگار یک جورهایی از نحوه جوانیاش پشیمان است؛ از ازدواجش مینالد، از انتخاب شغلش مینالد، از بچهدارشدناش مینالد، دلش میخواهد از نو همه این انتخابها را عوض کند. اصلا انگار همه آدمهای ۳۰ ساله دارند به گذشتهشان نگاه میکنند».
آن موقع هنوز نمیدانستم که در روانشناسی رشد چیزی داریم به نام «بحران ۳۰ سالگی»؛ بعدا فهمیدم دانشجوی رشته ادبیات، این بحران را خوب کشف کرده بود!
تا وقتی که یک ۲ خوشگل سمت چپ عدد دو رقمی سنت است، همه تو را بهعنوان یک جوان رعنا میشناسند. اصلا انگار عبارت «بیست و...» حتی اگر به ۹ ختم شود، استعارهای از جوانی است. اما اگر هنوز ۳۰ ساله نشدهای، تصور کن که روی کیک تولدت دیگر از آن «۲» پرشر و شور خبری نیست. انگار عدد «۳۰» استعاره ورود به دنیای بزرگسالهاست و خداحافظی از جوانی.
از استعارهها که بگذریم، بیشتر تعریفهای رسمی و غیررسمی، جوانی را بین ۱۹ تا ۳۰ سالگی میدانند. اگر شما ۳۱ ساله باشید، دیگر نمیتوانید در هیچکدام از کنگرههای هنری و ادبی مخصوص جوانها شرکت کنید!
انگار با ورود به دهه چهارم عمر، دیگران هم دارند شما را به اجبار از دنیای جوانها بیرون میاندازند. دیگر اگر همشهری جوان هم دست بگیری یکجور خاصی نگاهت میکنند؛ حالا شما هرچه میخواهی داد بزن که «بابا، جوانی به دل است!». خلاصه اینکه به قول آن بازیگر ماه رمضان، از هر طرف که به قضیه نگاه میکنیم، این سن یک جورهایی خاص است!
● عبور از گذرگاههای دیگر
قبل از اینکه برویم سراغ ۳۰ سالگی، بهتر است اول از بالا به گذرگاههای دیگر عمرمان هم نگاه کنیم. واژه گذرگاه یا دوره گذار، واژه مورد علاقه روانشناسهایی است که عمرشان را گذاشتهاند روی مطالعه مرحلههای عمر من و شما! یکی از این روانشناسهای رشد - که با نظریهاش آمار همه سالهای عمر را گرفته و پته بحرانهایمان را ریخته روی آب - یک فرانکفورتی آرام به نام اریک اریکسون است.
به نظر او از موقعی که پرستار بخش زایمان بیمارستان میزند به پشتمان و گریه میکنیم تا موقعی که عمرمان را میدهیم به همدیگر(!)، از ۸ مرحله جانانه عبور میکنیم.
تا اینجایش که من و شما هم میتوانیم عمر آدم را تقسیم بندی کنیم اما اریکسون برای هر مرحله، یک تکلیف اصلی هم در نظر گرفت و اصرار داشت که اگر ما نتوانیم یا شرایط طوری باشد که نتوانیم تکالیفمان را حل کنیم، نمیتوانیم با موفقیت برویم مرحله بعد و «گیمآور» میشویم. البته نرفتن به مرحله بعدی زندگی، متاسفانه مثل بازیهای رایانهای، «بازی» نیست و عبورنکردن همانا و بیماریهای روانشناختی همان!
اریکسون میگفت ما از ۲ سالگی تکلیفمان این است که به دور و بریهایمان اعتماد کنیم؛ بنابراین اگر شرایط جوری بود که حس اعتماد را در ما به وجود آورد ما به مرحله دوم میرویم.
در مرحله دوم (از ۲ تا ۳ سالگی) تکلیف دیگران این است که کاری کنند که به جای اینکه نسبت به تواناییهای اولیه خودمان (مثل نظافت شخصی) تردید داشته باشیم، خودمختار و مستقل بار بیاییم. در مرحله سوم که همان سالهای شیرین پیش دبستانی است، ما باید به جای احساس گناه کردن از انجام اعمال، حس ابتکار را در خود رشد دهیم (یا بهتر است بگویم دیگران حس ابتکار را در ما رشد دهند!).
مرحله چهارم از ۵ تا ۱۳ سالگی است و ما در کنار همسالانمان سعی میکنیم که به جای احساس حقارت، سختکوش باشیم. در مرحله پنجم که همزمان با سالهای نوجوانی و اوایل جوانی است، ما به یک تعریف از خودمان و جهانبینی خودمان دست پیدا میکنیم؛ یعنی اینکه هویت خودمان را میشناسیم.
در سالهای ۲۱ تا ۴۰ سالگی که اریکسون به آنها سالهای اول بزرگسالی میگوید ما باید به جای منزویشدن و درخودماندن با فرایندهایی مثل ازدواج ، شغلیابی و صمیمیت با دیگران را تجربه کنیم.
در مرحله هفتم که از ۴۰ تا ۶۰ سالگی را در بر میگیرد، ما نسل بعد از خودمان را تربیت میکنیم و بالاخره در سالهای بعد از ۶۰ سالگی ما به گذشته نگاه میکنیم و اگر از این مراحل راضی بودیم، احساس انسجام و اگر نه احساس نومیدی میکنیم.
همین الان به کسانی که میگویند این مراحل را یک روانشناس غربی گفته و به درد فرهنگ ما نمیخورد، عرض کنیم که تحقیقات نشان داده مراحلی که اریکسون گفته است، دقیقا به همین ترتیب و توالی در تمام دنیا نمود پیدا میکند. در واقع فرهنگها ممکن است فقط شکل ظاهری نمود این مراحل را عوض کنند یا اینکه سنها را کمی این طرف و آن طرف ببرند وگرنه در همه جای دنیا آدمها از این ۸ مرحله عبور میکنند.
در واقع برخلاف آنچه بیشتر مردم - مخصوصا کم سن و سالترها - فکر میکنند، رشد روانی ما هیچ وقت متوقف نمیشود و همیشه جایی برای تغییر یا برعکس درجازدن وجود دارد. ما همیشه و در همه سنین داریم از گذرگاههایی عبور میکنیم که هرکدام احتیاج به مهارت جدیدی در پیشبردن زندگی دارند.
● بحران در سالهای رند
همان طور که خواندید، اریکسون بنده خدا، اسمی هم از ۳۰ سالگی و بحران و این جور حرفها در نظریهاش نیاورد. «بحران ۳۰ سالگی» دستپخت یک روانشناس رشد دیگر به نام دانیل لوینسون است که به اندازه اریکسون جاه طلب نبود که بخواهد همه عمر آدمی را مطالعه کند.
او تمرکزش را گذاشت روی بزرگسالی و ته و توی همه مرحلههای بزرگسالی تا آخر عمر را درآورد و ریخت توی کتابها و مقالههایش. جناب لوینسون فهمید دو سه تا از این عددهای رند، بحرانی هستند. او برای اولین بار اصطلاحات «بحران ۳۰ سالگی»، «بحران ۴۰ سالگی» و بحران «۵۰ سالگی» را معرفی کرد. یادتان باشد که به نظر لوینسون این سنها مطلق نیستند؛ برای همین او جلوی ۳۰ سالگی یک پرانتز باز کرده و نوشته از ۲۸ تا ۳۲ سالگی.
البته قبل از جناب لوینسون، در ادبیات کلاسیک خودمان فقط همین مصرع «ای که پنجاه رفت و در خوابی»، به خوبی ذهنیات یک بزرگسال بحران زده را نشان میدهد. غیر از این، یونگ مشهور به تجربه دریافته بود که «۴۰ سالگی ظهر زندگی است» و فیلسوف مشهور، کرکگارد در ۳۰ سالگی، وقتی که نامزدش ترکش کرد، همه اندیشههای فلسفیاش به ذهنش آمدند.
۳۰ سالگی آخر یک دهه پر تلاش است. توی این ۱۰ سال جوان در به در به دنبال استقلال است. احتمالا چند سالش را گذاشته در دانشگاه درس بخواند و چندین و چند بار هم موقعیتهای شغلیاش را عوض کرده است. اگر زندگی مشترکی را در اواسط همین دهه تشکیل داده، حالا دیگر به ثبات نسبی رسیده است وگرنه، لا اقل به عنوان یک مجرد، شخصیت و جهانبینی باثباتی دارد.
در واقع یک آدم ۳۰ ساله بیشتر انتخابهای مهم زندگیاش مثل انتخاب یک رشته دانشگاهی، انتخاب یک شغل، انتخاب یک همسر و انتخاب یک جهانبینی مشخص را انجام داده است.
او حالا بعد از این همه تب و تاب، بر میگردد به عقب نگاه میکند و انتخابهایش را دوباره مرور میکند. آنها مثل شخصیت اول داستان «چراغها را من خاموش میکنم» از خودشان میپرسند «آیا من از زندگی همین را میخواستم؟». همین مرور انتخابها که ما توی دو خط ناقابل از آن حرف میزنیم، برای یک نیمه جوان- نیمه بزرگسال ۳۰ ساله، یک درگیری ذهنی گنده است.
اگر او حتی از یکی از انتخابهایش پشیمان باشد، که این اتفاق بعید هم نیست، یک بحران تمام عیار رخ میدهد؛ بحرانی که در فردی ترین حالت موجب افسردگی و اضطراب میشود. البته معمولتر این است که این بحران به اختلافهای زناشویی و حتی تغییر شغل منجر شود. البته اگر فرد همه انتخابهایش را دوست داشته باشد، به تعهداتاش عمل میکند و به راحتی از این مرحله عبور میکند.
یک روانشناس جالب دیگر به نام «راجر گود» بحران ۳۰ سالگی را از آن طرف قضیه دیده است؛ به نظر او انسانها ممکن است در اوایل دهه چهارم زندگی، در خودشان استعدادها، آرزوها، تمایلات و علاقههای تازهای کشف کنند که تا این سن از آنها خبر نداشتهاند. حالا این باخبرشدن از آن بیخبری۳۰ ساله ممکن است فرد را افسرده کند، ممکن است هم به او یک احساس تازهشدن و خود را بیشتر شناختن بدهد.
● رمزهای عبور از ۳۰ سالگی
راستش را بخواهید، ما خودمان هم میدانیم که بیشتر مخاطبهای مجله هنوز به ۳۰ سالگی نرسیدهاند؛ برای همین اول به آنها راههایی پیشگیرانه را پیشنهاد میکنیم که اصلا به ۳۰ سالگی که رسیدند ککشان هم نگزد!
۱) در انتخابهای بزرگ زندگی وسواس به خرج دهید
خداییش خیلی ساده انگاری است که بشود توی یک پاراگراف این توصیه را شرح داد؛ آقا، خانم، قبل از اینکه به ۳۰ سالگی برسی چند تا انتخاب خفن در زندگیات داری؛ رشته دانشگاهیات را بر اساس علاقهها و تواناییهایت انتخاب کن؛ اگر شغلی پیدا کردی بعد از چند وقت کارت میگیرد و موقعیتهای شغلی دیگری برایت جور میشود، در انتخاب بین این موقعیتها دقت کن.
مهمتر از همه اینکه شغل و تحصیل را میشود یک کاریاش کرد اما انتخاب یک شریک زندگی که میخواهد همه عمر با شما زیر یک سقف باشد کار سادهای نیست. اگر حالا دست به یک خودکاوی عمیق نزنید و این انتخابها را درست انجام ندهید، به ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ که رسیدید، بحران پشت بحران است که خواهد آمد.
۲) بدانید که «بحران ۳۰ سالگی» طبیعی است
قدم اول دانستن این است که در همه دنیا، آدمهای این سنی برمیگردند و به پشت سرشان نگاه عمیقی میاندازند. بعضیها همین که این درگیریها در ذهنشان زیاد شد، مضطرب میشوند که نکند چیزیشان است. نه آقا، نه خانم! شما سالمید؛ فقط دارید از یک تونل سنی عبور میکنید.
۳) به بحران به شکل فرصت خودشناسی نگاه کنید
کلا ما در همه بحرانهای روحی مان - چه آنها که به سنمان مربوط هستند و چه آنها که به وسیله یک واقعه بزرگ زندگی مثل مرگ یک عزیز یا شکست عشقی به وجود میآیند - با خودمان بیشتر و نزدیکتر روبهرو میشویم.
در این روبهروییهای نزدیک، ما بهتر میتوانیم نگرشها، ارزشها، ضعفها، تواناییها و حسرتهای خودمان را بشناسیم و از این خودشناسی در مراحل بعدی زندگیمان استفاده کنیم.
۴) بین آسانگیری نسبت به گذشته و تغییر در آینده، تعادل ایجاد کنید
مسلما گفتن اینکه «با آسانگیری و بیخیالی به مهمترین انتخابهای زندگیات نگاه کن»، حرف درستی نیست. همه ما در زندگیمان لا اقل بخش کوچکی را داریم که تنها متعلق به خودمان است و تصمیمات در این بخش فقط و فقط برعهده خودمان است و حتی به نزدیکترین کسانمان ربطی ندارد.
اما آن طرف قضیه ویژگیهای خاص ۳۰ سالگی است. اکثر ۳۰ سالهها در ایران ازدواج کردهاند و بعضیهایشان یک یا ۲ بچه هم دارند. وقتی که پای یک انسان دیگر یا حتی بیشتر به میان میآید، تعهد و مسئولیت ما هم وسط کشیده میشود؛ اینجاست که باید میان خواستههای جدیدمان و انتخابهای گذشته تعادل ایجاد کنیم و طوری عمل کنیم که یک بحران دیگر به خاطر بدبختکردن دیگران در۴۰ سالگی به سراغمان نیاید!
منبع:روزنامه همشهری

نمره شادمانی شما چند است؟
جملات زیر را به دقت بخوانید و با توجه به اینکه تا چه اندازه احساسات شما را توصیف میكنند، به آنها نمرهای از صفر تا 5 بدهید. مقیاس نمرهدهی به صورت زیر است.
روزي مرد کوري روي پلههاي ساختماني نشسته و کلاه و تابلويي را در کنار پايش قرار داده بود روي تابلو خوانده ميشد: من کور هستم لطفا کمک کنيد

هميشه تستهاي شخصيت از جالبترين تستها براي همه شما بوده است؛ چون بهطور كلي موضوع شخصيت و اينكه شما چه طور انساني هستيد و چه خصوصياتي داريد بسيار جالب است؛ بنابراين در همه جا وقتي به يك تست سنجش شخصيت برميخوريد، بلافاصله
با تشکر/..

حضرت محمد(ص) مي فرمايند : "فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد"آن چه مي گوييم در حقيقت فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.
من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم با استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت در سطي وسيع انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم.
در دهه های اخیر برنامه ریزی های بسیاری در زمینه تغذیه و عادت های غذایی انجام و دستورالعمل های جامعی ارائه شده است ولی متاسفانه عمل به بسیاری از آنها در دراز مدت چندان موفقیت آمیز نمی باشند. علت این امر فقدان پیش زمینه برای تغذیه مناسب است و این پیش زمینه ، داشتن دستگاه گوارش سالم و پاکسازی شده است که اکثر افراد بدون دارا بودن آن برنامه غذایی خود را شروع می کنند.
تغذیه برابر است با حاصل ضرب عامل غذا در عامل گوارش( گوارش× غذا = تغذیه) .ولی اگر در عامل گوارش مشکلی رخ دهد ، بدن هرگز قادر به تغذیه کامل نخواهد بود. پس قبل از دسترسی به تغذیه مناسب تر لازم است دستگاه گوارش پاکسازی شده و منظم کار کند . طبق تحقیقات انجام شده دستگاه گوارش اغلب افراد پاک نیست و به خوبی کار نمی کند. انباشته شدن مواد زائد در دستگاه گوارش موجب سمی شدن آن می شود و در نتیجه دستگاه گوارش به صورت منبع خطرناک مواد سمی در می آید که باعث از دست دادن سلامتی ، جوانی و شادابی و پیدایش بیماری و پیری می شود.
این امر به علت پرکردن بیش از حد دستگاه گوارش از مواد گوناگون غذایی به وجود می آید . معده انسان از کودکی و بر اثر پرخوری های مکرر به مرور تنبل و منبسط شده و بازتاب های سیری و تهوع دیگر به خوبی عمل نمی کنند . غذاهای اضافه در روده تخمیر و تجزیه می شوند و فرد مبتلا به سوء تغذیه می گردد . بنابراین انسان ذاتا پرخور زاده نشده بلکه پرخور بار آمده است. در شرایط طبیعی، غریزه میزان نیاز به مواد غذایی را تعیین می کند ولی متاسفانه آنچه جایگزین غریزه می شود اشتهای کاذب است و بدین ترتیب اغلب افراد دچار آشفتگی های مزمن گوارش می شوند که آغازی پنهان برای بیشتر بیماری های آنها خواهد بود.
نتایج آسیب مزمن روده که بدین ترتیب حاصل می شوند عبارتند از:
تولید مواد سمی بر اثر تجزیه مواد غذایی انباشته شده در بدن و تجمع باکتری های مضر
شیوع بیماری های گوارش از جمله التهاب معده، زخم روده و معده، یبوست، بواسیر،فشار خون بالا و…
تغییر وضعیت ظاهری بدن و زشتی اندامها مانند چاقی، برآمدگی شکم و باسن، گودی کمر، قوز ، افتادگی پستانها و…
تغییر حالت پوست مانند پف کردن پوست صورت و ایجاد غبغب،به وجود آمدن چین و چروک و کهیر ،آگنه ، اگزما و …
مسمومیت عمومی بدن و بروز سردرد ،بی حوصلگی، تحریک پذیری ،تنبلی و…
بنابراین یکی از بهترین شیوه ها برای پیشگیری و درمان بسیاری از بیماری ها و افزایش سطح سلامت و شادابی تغییر سبک تغذیه و پاکسازی و سم زدایی دستگاه گوارش است.تغذیه طبیعی و گیاهی اولین قدم برای پاکسازی دستگاه گوارش می باشد. با استفاده از غذاهای سالم گیاهی (بدون گوشت و تخم مرغ) سموم کمتری وارد بدن می شود و در نتیجه پاکسازی راحت تر و بهتر انجام می شود . به علاوه دستگاه گوارش به تدریج عکس العمل های طبیعی خود را بازیافته و ترمیم می شود.
سم زدایی و پاکسازی با استفاده از رژیم های مناسب غذایی و شستشوهای خاص دستگاه گوارش به وسیله محلول آب و نمک انجام می شود.محلول آب و نمک مسیر معده و روده ها را در جهت طبیعی طی می کند و در سر راه خود ذرات مانده و زائدات غذاها را که شاید سالها در چین خوردگی های روده باقی مانده اند ، از دیواره مجرای روده کنده و از راه طبیعی دفع می کند ( البته این شستشوها باید زیر نظر متخصص انجام شود.)
همچنین ماساژ دستی شکم که توسط پزشک و متخصص انجام می شود به روند سم زدایی و پاکسازی سرعت می بخشد. یکی از نتایج مثبت ماساژ این است که روده را ورزش می دهد تا کارکرد طبیعی خود را باز یابد و جایگزین مواد مسهل (که بعضا اثرات منفی ایجاد می کنند) می باشد. ماساژهای مناسب دیگر ، نوشیدن مقدار فراوان آب ، استحمام و شستشوی پوست، پیاده روی و ورزش سبک مانند حرکات یوگا نیز مفید می باشند.
با یک برنامه غذایی مناسب علاوه بر حفظ ارزش غذایی و افزایش سبکی و نشاط می توان از بسیاری از بیماری ها پیشگیری و زندگی سالم و بهتری را تجربه کرد.
در آینده نه چندان دور تکیه علم پزشکی صرفأ جستجوی علائم بیماری از طریق آزمایش های آزمایشگاهی و درمان نخواهد بود بلکه بیشتر نقش مشاور را برای افراد به اصطلاح " سالم" ایفا خواهد کرد و با تمرکز فعالیت های بیشتر در زمینۀ پیشگیری به افراد نشان خواهد داد که برای حفظ و بهبود سلامتی خود چه کارهای مثبتی باید انجام دهند . هدف اصلی علم پزشکی جهت دهی به آگاهی بهداشتی مردم در جهت بکارگیری روشهای درست زندگی و تغذیه مناسب است که باعث پرورش طبیعی جسم و روان انسان شده و در نهایت این روند به درمان بیماری منجر خواهد شد .
یکی از روشهای پیشگیری و درمان، پاکسازی درون از طریق سم زدایی دستگاه گوارش توسط رژیم های غذایی خاص می باشد که بیش از یک قرن پیش توسط دکتر فرانتس مایر ابداع شده و از آن زمان افراد بسیاری از این روش طبیعی و کل نگر برای پاکسازی جسم و در نهایت ذهن و روان خود از آن بهره مند می شوند .
دکتر فرانتس مایر پزشک معاصر اتریشی (١٩٦٥ ١٨٧٥) اعتقاد داشت که دستگاه گوارش اغلب افراد پاک نیست و به خوبی کار نمی کند و به همین دلیل آنها بیمار می شوند . انباشته شدن مواد زائد در دستگاه گوارش موجب سمی شدن و در برخی موارد عفونی شدن آن می شود و دستگاه گوارش به صورت منبع خطرناک مواد سمی در می آید . این امر باعث از دست دادن تندرستی ، پیدایش بیماری بسیار ، پیری و کاهش جذابیت می شود . در نتیجه وی اصرار داشت فردی که احساس تندرستی کامل نمی کند ، در اولین قدم لازم است روده های خود را تمیز کند چرا که حتی دستگاه گوارش ظاهرا پاک و سالم ، از گذشته آسیب دیده و از مواد زائد انباشته شده است . او صرف نظر از اینکه سر ، گلو ، ریه ، قلب ، معده و یا شکم بیمارانش دچار ناراحتی است، به پاک کردن دستگاه گوارش بیمارانش می پرداخت و البته با این روش به نتایج قابل توجهی دست یافت . دکتر مایر دریافت که با پاکسازی دستگاه گوارش و برگرداندن آن به سلامت کامل ، بسیاری از ناراحتی های دیگر همچون ناراحتی های ریه ، قلب ، معده و .... تسکین یافته و یا کاملا بهبود پیدا کرده است . سرانجام مایر پس از دهها سال تحقیق بر اساس یک سری معاینات و درمانهای مشابه روی هزاران بیمار توانست ” علم سالم بودن” را برمبنای پاکسازی درون پایه گذاری کند . هدف از این علم ، تشخیص و حفظ بهترین حالت و وضعیت ممکن سلامتی است .
اصل ” سلامت کامل ” که مورد نظر دکتر مایر است تنها از طریق مشارکت فعالانه و تدریجی امکان پذیر خواهد بود، این امر تنها با مصرف مقداری قرص و دارو دست یافتنی نیست و انسان باید به جنگ عادات غلط خود برود، به همین جهت این روش کاملا به خلقیات و منش افراد بستگی دارد . بنابراین افرادی که به دنبال لذت و کام جویی هستند و کنترلی بر رفتار خود ندارند و همین طور کسانی که درک درستی از موضوع ندارند ولی فکر می کنند همه چیز را می دانند ، از انجام این روش عاجز خواهند بود .
حقیقت انکار ناپذیر این است که اکثر مردم به معنای واقعی کلام مدت ها است که دیگر سالم نیستند بلکه در بهترین حالت ، ظاهرا سالم به نظر می رسند و این سلامت به طور مصنوعی تداوم یافته است .
” نشانه های سلامت کامل” که در این روش به تفصیل خواهد آمد مراحل زوال اولیه تندرستی را تشریح می کند تا هر شخص ظاهرا سالم بتواند علائم خطر را به موقع شناسایی کند ، از وقوع بیماری جلوگیری کند و به درمان خود بپردازد . حال این سؤال مطرح می شود که بیماری چه زمانی و چگونه آغاز می شود ؟
بیماری نمایشنامه ای است که ده پرده (قسمت) دارد : پرده اول تا سوم بدون آگاهی و اطلاع فرد روی می دهد ؛ پرده چهارم تا ششم در مطب پزشک آشکار می شود ؛ پرده هفتم تا نهم در بیمارستان و آخرین پرده مرگ است . به طور مثال اگر فردی به یک بیماری مانند زخم معده ، فشار خون و .... مبتلا شود و علائمی چون یبوست ، بی رمقی ، کمردرد ، سردرد و بی خوابی را در خود مشاهده کند ، طبیعتا نتیجه می گیرد صرفا یک عامل خاص و فوری باعث ایجاد بیماری وی شده است . ولی در حقیقت عواملی که به عنوان عامل بیماری معرفی می شوند پرده چهارم تا پنجم نمایش هستند و پرده های قبلی که علت اصلی بیماری بوده اند ، بدون آنکه فرد از آنها مطلع باشد قبلا اجرا شده اند . این آسیبهای وارده می تواند به علت نقص عضو ، استعداد به بیماری ، اختلالات ارثی و یا بر اثر پرکردن بیش از حد دستگاه گوارش به وجود آید که حتی در مورد کودکان شیرخوار نیز صدق می کند .
به طوری که حتی زمانی که نوزاد سیر شده و حین شیر خوردن خوابیده ، وی را بیدار می کنند تا شیر بیشتر بخورد . بعدها نیز غذا را در شرایطی به بچه می دهند که کاملا احساس سیری می کند . حتی زمانی که هنوز غذای قبلی هضم نشده ، وعده بعدی غذا را به زور به وی می خورانند . اگرچه کودک برای دفاع از خود غذا را تف می کند ولی این تلاش اغلب بی فایده می ماند و به مرور بازتاب های تهوع و سیری دیگر عمل نمی کرده و معده کودک تنبل و منبسط شده و غذای زیادی در روده تخمیر و تجزیه می شود و کودک مبتلا به سوء تغذیه می گردد . این توضیح نشان می دهد که انسان ذاتا پرخور زاده نشده بلکه پرخور بار آمده است . در شرایط طبیعی، غریزه میزان نیاز به مواد غذایی را تعیین می کند ولی متاسفانه آنچه جایگزین غریزه می شود خوشمزه بودن غذا است و بدین ترتیب اغلب افراد دچار آشفتگی های مزمن گوارش می شوند که آغازی پنهان برای بیشتر بیماریهای آنها خواهد بود .
نتایج آسیب مزمن روده که بدین ترتیب حاصل می شوند عبارتند از :
۱) تولید مواد سمی بر اثر تجزیه برخی از مواد سمی (مانند ایندیکان ، پیوتریسین ، نورین و کاداورین) که از غذاهایی که پروتئین فراوان دارند (مانند گوشت و تخم مرغ) به وجود می آیند ، از طریق مدفوع دفع نمی شوند و در خون باقی می مانند. در صورتی که مواد سمی، به اندازه کافی در خون افزایش یابد و یا کبد بر اثر تنبلی روده ها و مصرف زیاد نوشابه های الکلی دچار سیروز کبدی شده و نارسا شود ، مواد سمی می توانند از سد بازدارنده کبد عبور کنند و کل بدن را مورد حمله قرار دهند که احتمالا عوارضی چون تحلیل عمومی بدن ، بی میلی نسبت به کار ، بی حوصلگی ، عصبانیت ، سردرد ، آشفتگی خواب ، تنگی نفس ، دردهای قلبی و .... را به همراه خواهد داشت . نتیجه این مسمومیت خود به خودی آسیبی است که به سلولها و اندامهای بدن ، به خصوص سلولهای عصبی ، رگ های خونی و غدد وارد می شود .
۲) تغییر وضعیت ظاهری بدن و زشتی اندامها :
انباشتگی مواد زائد در روده به مرور زمان بر وضعیت ظاهری بدن تاثیر گذاشته و به آن شکلی غیر طبیعی می دهد . دکتر مایر توانست شش نوع وضعیت بدنی غیر طبیعی را شناسایی کند . یکی از جدی ترین آنها وضعیت اردکی است که به ویژه در زنان رایج است . در این حالت بالاتنه از محل مفصل لگن به جلو متمایل می شود و سپس برای جبران تقابل آن باسن به عقب برآمده می شود . در این موارد روده انباشته از غذای نیمه هضم شده با پیچ و تاب های متمایل به جلو باعث ایجاد فشار بر اندامهای کناری خود (تخمدان ، رحم ، دستگاه تناسلی ، مثانه و ....) می شود و درنتیجه بدن برای حفاظت از این اعضای حساس طوری تغییر وضعیت می دهد که فضای لازم برای آنها فراهم آورد .
از جمله مشکلاتی که بر اثر وضعیت اردکی بوجود می آید عبارتند از : یبوست مکرر ، سوزش دل، بواسیر ، روماتیسم ماهیچه ای ، اختلالات قاعدگی ، افتادگی مهبل ، مستعد عفونت مثانه و بی اختیاری ادرار و .....
۳) تغییر حالت پوست :
سم های روده ای که از بدترین سم های شناخته شده اند ، باعث تغییر حالت پوست شده و نشانه های خاصی روی پوست ایجاد می کنند . تاثیر این سموم بر پوست به قدری است که می توان از طریق آنها میزان مسمومیت خود به خودی را به طور دقیق اندازه گیری کرد . در اولین مرحله از مسمومیت ”دوره پف کردن” حالت کشسانی رشته ها و بافت پوست کاهش می یابد به طور مثال گونه ها فرو افتاده و لرزان می شود و در مرحله دوم ” مرحله لختی” به طرف پایین سقوط می کنند و خطوطی مشهور به خطوط خنده در اطراف و کناره های دهان و بینی پدیدار می شود .
وجود رابطه بین مسمومیت ناشی از روده و تغییرات نسوج پوستی مانند چین ها ، افتادگی پستان ، غبغب و .... به اثبات رسیده و سم زدایی و بهبود عملکرد روده می تواند باعث دفع این عوارض شود . البته مشروط براینکه عوارض بیش از حد پیشرفت نکرده باشد . همین روند درباره بسیاری از اختلالات پوستی دیگر مانند آکنه ، کهیر ، اگزما و .....نیز صدق می کند .
موسسه یوگای علمی نوا ( www.navayoga.com )

این امر حکایت ضمنی بروجود احساس گناه می کند. البته این احساس ممکن است مبهم باشد یا فقط در زمینه های خاصی مشاهده شود; مثلا شخص عصبی از اینکه دارای تمایلات جنسی انحرافی است، از اینکه گاهی آرزوی مرگ بعضی دوستان و بستگان خود را می کند، یا از اینکه احساس می کند در رابطه اش با دیگران صمیمیت و صداقت ندارد; آشکارا احساس گناه می کند. ولی باید دانست که احساس گناه وی تنها محدود به این زمینه ها نیست،بلکه در تمام زمینه های زندگی چنین احساسی را دارد، منتهی در بعضی زمینه ها به وضوح و روشنی مشاهده می شود و در بعضی زمینه ها دیده نمی شود.
ما می بینیم که شخص عصبی آمادگی عجیبی دارد به اینکه در هر پیشامد و در هر موقعیت خود را مقصر و گناهکار تصور کند.فرضا اگر رئیس اداره اش او را احضار کند، اولین فکری که از ذهنش خطور می کند این است که لابد رئیس می خواهد او را به خاطر فلان عمل اشتباهی که مرتکب شده است توبیخ و سرزنش کند; ولو این که صددرصد مسبب اختلاف دیگران باشند; حتی در مواردی که صریحا به او اهانت می کنند یا با او بدرفتاری می کنند، بازهم میل دارد تقصیر را از جانب خود بداند و دیگران را تبرئه کند. پس، اولین علامت احساس گناه این است که شخص همیشه خود را متهم می کند و مورد سرزنش و ملامت قرار می دهد. علامت دیگر احساس گناه این است که شخص به محض انجام هر عمل، خود رامجبور می بیند که عمل انجام شده را برای خودش و دیگران توجیه کند.
یکی از دلائل این امر وجود احساس گناه است. اگر به خاطر فشار احساس گناه نبود، لزومی نداشت که انسان بعد از انجام هر کار به طفره و تلاش بیفتد تا کار خود را موجه جلوه دهد. یکی دیگر از نشانه های احساس تقصیر و گناه این است که شخص همیشه نگران این است که مچش باز شود و دیگران به باطن او پی برند; انگار تمام زندگی و رفتار خود را نوعی بلوف توخالی یا نوعی نمایش می داند، و بنابراین همیشه می ترسد که دیگران به بلوف او پی ببرند و او را آن طور که واقعا او را می پسندند و او را تایید می کنند یا نه - و البته چندان امیدی به مورد پسند واقع شدن خود ندارد; بیشتر فکر می کند دیگران رفتار او را محکوم و ملامت خواهند کرد. در جلسات روانکاوی رابطه او با روانکاو عینا مثل رابطه متهم با قاضی است. هر حرف روانکاو را نوعی استنطاق اتهام آمیز تلقی می کند; تعبیرات روانکاو از رفتار خود درحکم سرزنش فرض می کند; مثلا وقتی روانکاو به او می گوید: «حالت دفاعی تو در مورد فلان موضوع به خاطر ترس از مواجه شدن با اضطراب است.» با حالتی قهرآمیز می گوید:«آره، خودم هم می دانم که آدم بدبخت ترسویی هستم»! اگر روانکاو به او حالی کند که «مردم گریزی» تو به خاطر آن است که می ترسی دیگران رفتارت را نپسندند، این اشاره را فقط به عنوان سرزنش تلقی می کند و در هر حال می پذیرد که نقصی در او وجود دارد - بی آن که نتیجه مثبتی از آن بگیرد; یعنی او فقط می پذیرد که آدم مقصر و گناهکاری است، حال آن که باید اشاره روانکاو را با یک دید واقع بینانه نگاه کند و از آن به عنوان سرنخی جهت شناخت ساختمان روانی خود استفاده کند، نه اینکه به خاطر آن خود را سرزنش و ملامت کند. ..۱
منبع:ویستا
اغلب افراد می پرسند: «بعد از آنکه درباره آرزو و هدف مورد نظرم فکر کردم، دیگر چه کار باید بکنم» پاسخ بسیار ساده است. شما باید تمام کارهایی را که برای تحقق آرمان خود لازم می دانید انجام دهید. این را بدانید اعمال ما پاسخ و واکنش اتوماتیک تحرکات عمیق روح و احساس و اعتقادات باطنی ما می باشد. برای دور کردن ترس و هراس از خود ، حواستان را خوب جمع کنید و فکر خود را بر روی مشکلتان خوب متمرکز نمایید و سعی کنید با شعور روشن خود مشکلتان را حل کنید و چنین تصور کنید که مشکلتان حل شده و از این بابت احساس شادی و شعف می کنید.اما برای داشتن یک تصویر ذهنی خوب چندین شرط لازم است که در زیر به آنها اشاره مختصری خواهیم داشت.
● تلقین:
تمام اعمال و رفتار ما نتیجه افکارمان می باشد، به عبارتی «فکر» پیش از «رفتار» به حرکت در می آید. البته اگر هدف مشخص باشد، راه های رسیدن به آن نیز مشخص خواهد بود. ایمان به هدف و سپردن آن به ذهن باعث می شود که ضمیر ناخودآگاه به راه ها و وسائل نیل به آن هدف توجه بیشتری نشان بدهد. با شناسایی عملکرد روح و ذهن خود به این نتیجه می رسید که خود تنها منجی خویش هستید و سرنوشتتان بستگی به طرز فکر و احساستان دارد و سلامتی، تندرستی را برایتان به ارمغان خواهد آورد. فکر بی نیازی، غنا و ثروت، تلقینات و افکار بد، شادابی و تحرک را از شما می گیرد و با افسردگی و خمودگی مبادله می کند. یک تلقین منفی (مثلاً فقر) به خودی خود قدرت ندارد، اما قدرت واقعی در فکر و احساس شخص قرار دارد. باید ذهن را از باورهای نادرست، ترس و اضطراب ، شک و وسواس پاک کرد و شادمانی و موفقیت و امید و آرامش را به سر راه داد.گذشته را به دست فراموشی بسپارید، همه ما در زندگی شکست هایی داشته ایم و چه بسا سختی ها و ناکامی های زندگی چنان به ما فشار آورده اند که ما را به طور کلی از زندگی ناامید کرده اند.
گاهی اوقات صبر بهترین درمان است. به خاطر داشته باشید که بیشتر کارها به زمان احتیاج دارد. گذشت زمان تلخ ترین شکست ها را به یک پیروزی شیرین تبدیل کرده است. اگر به وجود یک عقل کل که تمام کائنات را می گرداند، باور داشته باشیم، این حقیقت بزرگ را از یاد نخواهیم برد که قانون هستی تمام افراد بشر را به نحوی مورد حمایت و پشتیبانی قرار می دهد و بنابراین نباید هیچ هراسی از بابت شکست، ورشکستگی، بیماری و غیره داشته باشیم. ما برای حل مشکلات و مسائل زندگی خود باید کار خود را به قدرت روحی و عقل خویش بسپاریم. بنابراین هر روزی که به مشکلی برخوردید، این جمله را پیش از خواب با خود تکرار کنید و آن را به ضمیر باطن خویش بسپارید: «من در نهایت آرامش به خواب می روم. من این کار را به عقل و خردم می سپارم و خود او جواب را پیدا خواهد کرد.» پس از آن راحت بخوابید. هیچگاه با پیدا شدن کوچکترین مشکلی در زندگی ناامید نشوید. فراموش نکنید که خورشید از پس ابرهای تیره سر از افق بر خواهد آورد و همه جا را تابناک خواهد کرد.
● در ضمیر خود شادی و امید را جای دهید.
همیشه این نکته را به خاطر داشته باشید که بانک ضمیر باطن ما سود کلانی بابت سرمایه گذاری به شما خواهد داد. اما شاد ی، عشق ، آرامش ، مهربانی، راستگویی و صفات پسندیده سرمایه های شما در این بانک هستند. هرگاه خواستید برای مشکلتان راه حلی بیابید، درباره آن خوب فکر کنید و البته سعی کنید افکارتان مثبت باشد نه منفی. بیشتر ترس و هراس ما در زندگی ناشی از برداشت غیر اصولی و ناصحیح ما از مسائل زندگی است.
گاهی اوقات صبر بهترین درمان است. به خاطر داشته باشید که بیشتر کارها به زمان احتیاج دارد.
بنابراین برای دور کردن ترس و هراس از خود ، حواستان را خوب جمع کنید و فکر خود را بر روی مشکلتان خوب متمرکز نمایید و سعی کنید با شعور روشن خود مشکلتان را حل کنید و چنین تصور کنید که مشکلتان حل شده و از این بابت احساس شادی و شعف می کنید.
● ایده های نو و مثبتی در زندگی داشته باشید
ضمیر باطن انسان پر از طرح ها و نقشه هایی است که آماده است تا به درخواست شخص آن را از اعماق ذهن او به سطح شعور بیاورد. در این فرآیند با وجود هرگونه دگرگونی و تغییرات خارجی، ضمیر باطن به فعالیت خود ادامه می دهد. بنابراین اگر در ضمیر باطن خود ایده ثروت را جای دهید، یقین داشته باشید هرگز محتاج پول نخواهید شد. اگر فکر می کنید که پول ندارید و یا گرفتاری مالی پیدا کرده اید، زمین و زمان را محکوم نکنید و بدانید که تنها خودتان مانع عبور آزادانه افکار و ایده های مثبت در ذهن و ضمیر خود شده اید. باید بدانید که می توانید این موانع ذهنی را از سر راه بردارید و به جنگ مشکلات زندگی بروید.
منبع:ویستا
منظور از شاخصهها ویژگیهای خاص یک شخص است که مختص به خود او و کسانی است که در آن طبقه خاص شخصیتی قرار میگیرند. منظور از صریح همان واضح بودن این خصایص رفتاری است که هر شخصی از بیرون قادر به دیدن تظاهرات بیرونی این ویژگیهاست و درنهایت مقصود از تیپ همان انواعی است که ما برای شخصیتهای مختلف برای سهولت در طبقهبندی آنها استفاده میکنیم.
● در میان مردم ۲ باور اشتباه درمورد شخصیت رایج است و آن ۲ جمله به قرار زیر است:
▪ فلانی بیشخصیت است.
▪ فلانی باشخصیت است.
این ۲ جمله باتوجه بهمنظوری که پشت آنها در هنگام مطرح کردنشان است کاملا غلط است، چراکه در جمله اول منظور از بیشخصیت افراد بزهکار خیانتپیشه، دزد و بهطور کلی افرادی است که برخلاف فضایل اخلاقی رفتار میکنند.
در جمله دوم منظور افرادی است که مهربان، مؤدب، ثروتمند و اجتماعی هستند، درصورتیکه ما نمیتوانیم برای شخصیت کسی حکمی کلی صادر کنیم، بهدلیل اینکه هم افراد بیادب، دزد، خیانتکار و هرج و مرجطلب و هم افراد تحصیلکرده، مؤدب، مهربان، مذهبی و... دارای شخصیت هستند. بنابراین انسان بیشخصیت اصلا وجود ندارد.
در تعاریف مختلفی که در ارتباط با شناخت شخصیت بیان شده بهنظر میرسد که گوردون آلپورت که در سال ۱۹۴۹ برای این واژه بیش از پنجاه تعریف قائل شده است کاملترین باشد و این خود نشان از پیچیدگی این مفهوم و سازه روانی دارد. درک مسئله شخصیت یکی از اهداف نهایی و پیچیدهترین دستاورد در روانشناسی است. شخصیت به یک معنا تمام روانشناسی را دربرمیگیرد.
هیچ آزمایشی در روانشناسی وجود ندارد که در شناساندن شخصیت سهیم نباشد.
● کفبینی و طالعبینی
▪ راههای شناخت شخصیت
در بین افراد مختلف در جامعه پیشگوییهایی در ارتباط با شخصیت افراد نسبت به اندامشان رایج است، مثلا افراد چاق را اجتماعی، اهل شوخی و خنده مهربان تلقی میکنند که البته باورهای فوق توسط نظریهپردازانی همچون کرچمر و شلاون برای اولینبار مطرح شد ولی نتوانست از پس آزمایشهای علمی روسفید بیرون بیاید.
بنابراین، به این تیپشناسیها هم نمیتوان اعتماد کامل داشت. یکی از آرزوهای بشر پیشبینی و تشخیص شخصیت افراد بوده است، از همان موقعی که در غار میزیسته وقتی تازهواردی به غار وارد میشد حدس میزد که برای چه منظوری آمده؛ البته سعی میکرد از برق چشمان تازه وارد متوجه این منظور شود.
تا اینکه در قرون اخیر طرح نقشه جمجمه افراد بر مبنای برآمدگیهای جمجمهشان توسط فرانسیس گال و یا کفبینی و طالعبینی و غیره که سابقه قدیمیتری دارند ، بررسی شد.
طالعبینی نیز تلاش دیگری بود برای پیشبینی شخصیت که سابقه آن به ۲۵ قرن پیش در مسوپوتامیا در منطقه باستانی بینالنهرین محل سکونت سومریها و بابلیها بوده است برمیگردد. اعتقاد به ستارگان بهعنوان خدایانی نیرومند در بین انسانهای اولیه به پیدایی این اندیشه انجامید که میتوان امور مربوط به انسان را از طریق مطالعه سماوات پیشبینی کرد.بدین ترتیب در آن زمان شخصیت و سیر وقایع زندگی هر فرد با مراجعه به یک طالع و یا زیج (شکلبندی ستارگان در لحظه تولد) تعیین میشد.
در کل، ارزیابی شخصیت هر فرد باتوجه به لحظه تولد وی و ارائه پیشبینیهای مناسب براساس یکی از کتابچههای راهنما یا تقویمهای نجومی صورت میگرفت که بیشباهت به طالعبینیهای جدید که هنوز در بسیاری از روزنامهها و مجلات یافت میشوند، نبودند. آگاهی گستردهای که پیرامون جهان فیزیکی درخلال انقلاب علمی گسترش یافت، نقش مهمی در کاهش توجه جدی نسبت به طالعبینی داشت اما با این حال محبوبیت طالعبینی همچنان درمیان مردم پایدار باقیمانده است.
● کفبینی شیرینترین دروغ
کفبینی را نیز که برای تعیین خصوصیات فرد براساس تفسیر چین و چروکهای کف دست و همینطور پستی و بلندیهای کف دست اشاره میکند. تصور بر این است که کفبینی بهصورت یک نظام مدون از ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد در کشور چین وجود داشته است.
اما فقدان هرگونه تبیین منطقی درخصوص استنباطها و تفسیرهای بهعمل آمده و این آگاهی بدیهی که خطوط مخروطی شکل دستها و سایر خصوصیت آنها میتواند با تمرینهای فیزیکی تغییر کند. باعث میشود که کفبینی بهعنوان یک روش خرافی و نوعی شیادی کنار گذاشته شود.
معمولترین روشی که کفبینها بهکار میبرند اظهارنظرهای کلی و پیشپاافتادهای مانند اینکه؛ شما نسبت به والدین خود محبت زیادی را نشان میدهید، ولی گاهی نیز با آنها شدیدا اختلاف پیدا میکنید که ممکن است درباره همه افراد مصداق داشته باشد و البته در روانشناسی تحت عنوان اثر بارنوم از آن یاد میشود.
اما هدف از بیان این مطالب گوشزد کردن اهمیت شخصیت بهعنوان ملاکی بینظیر برای شناخت انسانها است. البته به همان نسبت هم اگر بهصورت صحیح و از طریق علمی پیش نرویم مطمئنا در شناخت شخصیت افراد دچار اشتباه خواهیم شد.
● انسان هزاره سوم و شخصیت
انسان هزاره سوم البته باید نیمنگاهی به نظریات دانشمندان پیش از خود که از تیپشناسیهای بدنی تا اندازهگیریهای برآمدگیهای جمجمه انسان کار کردهاند، داشته باشد ولی اگر بخواهد بیش از اندازه به این نظریات اهمیت دهد و در آنها غوطهور شود بیشک راه بنبستی را طی کرده که یکبار این افراد رفتهاند تا شاید روزی ما این راهها را نرویم البته بهشرطی که از شیرینی و گوشنواز بودن طالعبینی و کفبینی و روشنبینی صرفنظر کنیم و سعی کنیم به دنیای تجربی درونی انسانها که البته گاهی خشک، تلخ، دردناک و گاهی هم شیرین و دلخواه است توجه کنیم و دنیا و انسانها را آنطور که هستند قبول کنیم نه آنطوریکه ما دوست داریم باشند.
● تفکرات قالبی و شخصیت
با نگاهی اجمالی به مطالب مطرح شده جای تعجب باقی است که چهطور بعضی افراد این معمای پیچیده خلقت یعنی انسان را به این سادگی با تفکرات قالبی خویش به یک چشم به هم زدن محکوم به فلان رفتار در آینده میکنند ،چراکه مثلا او اهل فلان شهر است. بنابراین بعد از ازدواج خیانت میکند، یا چون پدرش در میانسالی مخفیانه ازدواج مجدد داشته، بنابراین او هم همچون پدرش رفتار خواهد کرد. درصورتیکه ما خوب میدانیم هر انسانی دارای شخصیت کاملا متفاوتی است مگر در موارد استثنایی درمورد دوقلوهای یک تخمی که از نظر شخصیتی خیلی به هم شبیه هستند.
ضمن اینکه ما میدانیم باتوجه به صرف وقت زیاد در جهت کشف نقاط کور شخصیت افراد که گاها فقط و فقط در موقعیتهای خاصی بروز میکند. باز هم نمیتوانیم نقشهای کامل برای پیشبینی رفتار این افراد داشته باشیم چون شخصیت یک واحد پویای روانی است و مرتبا در حال تغییر و تحول است و دلیلش این است که تابعی است از متغیرهای زمانی و مکانی و موقعیتی بنابراین ضرورت حساسیت در برخورد با این واحد روانی بیشک بر هیچ انسان فاضل و اهل منطق و تفکر پوشیده نمیماند.
● زمان و شناخت شخصیت افراد
زمان یکی از بهترین عواملی است که به ما کمک میکند تا بتوانیم شخصیت افراد را تا حدی بشناسیم اما صد افسوس که انسان معاصر نمیتواند یا بهتر بگوییم تحمل صرف وقت برای شناخت شخصیت افراد را ندارد. بنابراین چه بهتر آنکه بهای این کالای باارزش را پرداخت ولو آنکه دریافتکنندهاش یک فال بین قهوه کمسواد یا یک کولی خیابانگرد باشد.
تحقیقات نشان داده است که بین ۶ تا ۱۲ ماه حداقل زمانی است که اکثر افراد در معاشرت با یکدیگر تقریبا نیمرخ کاملی از شخصیت خودشان را بروز میدهند. مخصوصا در زوجهایی که قصد ازدواج دارند این موضوع قابل تأمل است.
شاید یکی از دلایل مهمی که ازدواجهای بسیاری در کشورمان منجر به طلاق میشود همین عامل باشد که زمان آشنایی افراد تا ازدواج یا کمتر از ۶ تا ۱۲ ماه است و یا کیفیت این روابط از بابت زمان حد قابلتوجهای نداشته است.
درنهایت میتوان گفت بهترین راهها برای شناخت شخصیت افراد کمک گرفتن از آزمونهای شخصیت، مصاحبه، مشاهده تجربی، صرف زمانهای مشترک و گذار از تجربههای مشکل و حل مسئله مشترک توسط دو تن که خواهان شناخت شخصیت یکدیگرند.
منبع:روزنامه همشهری